سيد على اكبر برقعى قمى

67

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

زيادة المرء فى دنياه نقصان * و ربحه غير محض الخير خسران پر از مواعظ و حكم است . و دميرى در حيوة الحيوان در لغت ثعبان همهء آن را نوشته است و بدر الدّين جاجرمى از شاعران ستايشگر خواجه شمس الدّين جوينى آن قصيده را به فارسى ترجمه كرده و شعر مطلعش اين است : هر كمالى كه به دنياست همه نقصان است * سود كز بهر نكويى نبود خسران است و اين اشعار نمونهء قدرت او بر نظم شعر در زبان فارسى است : يكى نصيحت من گوش دار و فرمان كن * كه از نصيحت سود آن كند كه فرمان كرد همه به صلح گراى و همه مدارا كن * كه از مدارا كردن ستوده گردد مرد اگرچه قوت دارى و عدت بسيار * به گرد صلح درآى و به گرد جنگ مگرد نه هركه دارد شمشير حرب بايد ساخت * نه هركه دارد فازهر زهر بايد خورد بستى در حدود سال چهارصد درگذشت . و نيز ابو حاتم محمّد بن حيان بستى تميمى از اعاظم علما و محدّثان عامّه و صاحب كتاب الصحابة و كتاب التابعين و كتاب اتباع التابعين و متوفّى 354 بدان منسوب است . « 1 » بسحق : با ضمّ باى ابجد و سكون سين بىنقطه مخفّف ابو اسحاق « 2 » است كه شاعرى لطيف‌طبع و بذله‌گو و خوش‌خوى بود و از ميان انواع سخن‌پردازيها وصف را برگزيد آن هم وصف اطعمه ( خوراكها ) ازآن‌روى او را بسحق اطعمه گفتند و خود نيز بسحق را تخلّص شاعرانه كرد و بيشتر مضامين اشعار خواجه و سعدى را گرفته و در مقصود خود به كار برده است و اين است نمونه‌اى از آن : چه آرايى به مشك و زعفران رخسار پالوده * به رنگ و بوى و خال و خط چه حاجب روى زيبا را جمال بره بريان و حسن دنبه و كشكك * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را بگو بسحق تو وصف خوشه انگور مثقالى * كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثريا را * * *

--> ( 1 ) - و نيز ابو بكر عبد اللّه بن محمّد بستى ملقّب به كامل ، وى از فاضل‌ترين قضات نيشابور و از جوانى به كار قضاوت مشغول بود و قضاى نسا را نيز به عهده داشت و اشعار بسيارى نيز دارد . و نيز ابو سليمان احمد يا حمد بن محمّد بن ابراهيم خطابى بستى ، متوفّى 388 و صاحب كتاب معالم السنن و غريب الحديث ( لغتنامه / دهخدا : 11 / 47 ) . - و نيز اسحاق بن ابراهيم بن اسماعيل ابو محمّد قاضى بستى وى از هشام بن عمّار و هشام بن خالد ازرق و قتيبة بن سعيد حديث شنيد و ابو جعفر محمّد ابن حيّان و ابو حاتم احمد بن عبد اللّه بن سهل بن هشام بستى از وى روايت كرده‌اند و به سال 307 درگذشت ( معجم البلدان : 1 / 414 ) . ( 2 ) - ابو اسحاق : از مردم شيراز و از شعراى عصر تيمورى و شغلش حلّاجى بود . از راه ارادت ، خدمت شاه نعمت اللّه ولى كرمانى را درك كرد و كاتبى نيشابورى وى را ستود و شاه داعى اللّه شيرازى وى را مرثيت گفته . صاحب الذريعة تاريخ مرگ وى را 814 تا 830 آورده است . بسحق اطعمه در شيراز در تكيهء چهل‌تنان مدفون گرديد . ديوان اشعارش چند مرتبه چاپ شده است ( الذريعة : 9 / 1 / 135 ) .